آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند

| شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۴، ۰۴:۳۹ ب.ظ | ۰ نظر

در خیالات خودم، در زیر بارانی که نیست

می‌رسم با تو به خانه از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در می‌کنی

چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست 

باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟

باز می‌خندم که خیلی، گرچه می‌دانی که نیست 

شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند

یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست 

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی

دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ 

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو

پشت پایت اشک می‌ریزم توی ایوانی که نیست 

می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود

باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست 

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور این‌که نباشی کار آسانی که نیست...

تع

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی