به لطف چشم تو تا صبح بال و پر دارم

هزار و یک غزل تازه زیر سر دارم 

زمان سرمه زدن پلک روی هم مگذار 

که از نگاه تو باید سیاهه بردارم 

گذشته دوره ی چشم سیاه میدانم 

من از زبان غزل های نو خبر دارم 

ولی نگاه تو تصویر تازه ایست هنوز 

نمیتوانم از آن دیده دست بردارم 

پر از قصیده پر از مثنوی پر از غزل است 

که از مشاعره با چشم تو حذر دارم

نه مثل خواجه سمرقند در بساط من است 

نه مثل شیخ برای تو سیم و زر دارم 

نشسته ام که ببینم تو را در آیینه 

تو را که از خودم ای دوست,دوست تر دارم 

سید حمیدرضا برقعی