تو را دوست دارم ولی رو نکردم

هزاران گل یاس دارم ولی بو نکردم

همیشه سَرم منتهای الیه زمین بود

چشامو من این سو و آن سو نکردم

ندانم کجایی در این ارض واسع

ولی لاجرم، کجا و کی و کو نکردم

از آن لحظه که دیدمت در خیابان

به پیش همه که هیاهو نکردم

چه زیبا جمال و چه زیبا کمالی

کنار تو حتی حسادت به یک قو نکردم

شگفتا که از حرف مردم که گویند یک سر

منِ ساده دل به تو هیچ خو نکردم

همه از تو و آن سیه موی و قامت بگفتند

ولی دست آخر بگفتی عزیزم که من شو نکردم

چقدر هم سبک، بی هوازی، خلا، مردم شهر 

 توی هر مکانی که من آی لاوی یو نکردم

عزیزی عزیزم، عزیزم عزیزی

تو را دوست دارم ولی رو نکردم

*******

پی نوشت: جا داره همین جا از مرحوم قیصر امین پور معذرت خواهی کنم چون اصلا حواسم نبود که شعری که دارم می گم رو ایشون قبلاً گفتن خخخ

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم 

فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم 

نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:

کف دست خود را که من بو نکردم! 

ضمیر مخاطب برایم تو بودی 

به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم 

سرم با تو چرخید هر سو که رفتی 

دلم را به غیر تو هم سو نکردم 

به پیش حسودان تو اعتنایی 

به یاوه سرایی بدگو نکردم 

خودت را، خودت را... تو را دوست دارم 

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم

"زنده یاد قیصر امین پور"