آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

< href="/post/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1">تقدیر ما در شب قدر
| شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۴۸ ب.ظ | ۰ نظر

شب بیست و یکم ماه رمضون ( شب قدر )  رو رفتیم شهرکهنه حرم امامزاده سلطان ابراهیم علیه السلام، برادر امام رضا علیه السلام. فضای امنیتی اش یک طرف، مردمی هم که اومده بودند یک طرف.

با ورود به محوطه پارکینگ یاد پیک نیک و سیزده بدر افتادم، انگار نه انگار که...

ورودی حرم از سمت پارکیبنگ هم که برادران بسیجی داربست زده بودند و مردم رو بازرسی می کردند، بازرسی ها هم از گشتن تک تک جیب ها، لای زیر انداز، امتحان آب معدنی برای عدم مصمومیبت و....

با ورود به صحن، اذدحام جمعیت بود و سر و صدا، با راهنمایی یکی از خدام گوشه ای زیر انداز رو پهن کردیم و...

کیفیت پایین صدا از یک طرف و همهمه و سر و صدای جمعیت هم از یبک طرف مانع شنیدن سخنرانی میشد.

بیخیال از شنیدن سخنرانی، مشغول خوندن دعای جوشن کبیر شدم که متوجه حضور ملخ ها در جوارمون شدم...

تقریبا هر پنج دقیقه یک ملخ توسط بنده و بنده خدایی که بغل دستم نشسته بود به هلاکت می رسید.

از کل مراسم، قرآن سر گرفتنش رو فهمیدم که اونم به لطف روضه های میانه اش طول کشید و...


  • ۹۶/۰۳/۲۷

نظرات  (۰)

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.