این هفته هم مانند هفته های گذشته راهی مشهد شدیم ( بابت چه چیزی یا چه کسی اش بماند ) و مثل همیشه که  با پیشنهاد رفتن به شهر کتاب مواجه می شدیم و هر بار من بودم که مخالفت می کردم ( خسیس نیستم ولی محاسبه گرم و می دانم که در مشهد، بیرون رفتن از خانه، مساوی است با خرج کردن های متوالی ) اما این بار راهی شهر کتاب شدیم و...

وارد که شدیم به خیال اینکه در سیصد و شصت و پنج روز سال تخفیف سی درصدی استوار است هر کداممان به یک قفسه هجوم بردیم.

اولین خریدم این بود: «خردل خر است»، ۶ هزار تومان. اسمش که به آدم نمی خورد ولی هم مطالب داخلش کوتاه و ساده است و هم قیمتش مناسب، مخصوصا با تخفیف سی درصدی که میشود چهار هزار تومان.

به طبقه دوم که می روم بعد از عبور از قفسه ی « علوم ترسناک» که مخصوص علوم ادوره ی ابتپایی است مرا به سمت قسمت لوازم تحریری می برد که من مداد فشاری می خواهم و باید بخری.

تنوعشان زیاد است از هزار تومان گرفته تا چهار هزار تومان، از صورتی گرفته تا آبی و بنفش و سیاه. به یکی از آنها اشاره می کند،قیافه که ندارد ولی رویش زده ده هزار ریال، از آنجایی که هیچ ارزانی ای بی حکمت نیست مخالفت می کنم ولی بالاخره مجابم می کند که یکی بردارد.

بعد از دو سه خرید دیگر پای صندوق می روم. مبلغ کل چهل هزار تومان. سرم سوت می کشد، دو سه قلم جنس چهل هزار تومان!

به خانه که بر می گردیم فاکتور خرید را چک می کنم، همه چیز سر جای خودش است الا یک چیز؛ مداد فشاری صدهزار ریال! یادم هست که در شهر کتاب تک تک صفرهایش را شمرده بودم، چهار تا بود و نتیجتاً میشد هزار تومان.

به ستون تخفیف ها هم نگاهی انداختم که ببینم چقدر تخفیف شامل حالمان شده ولی به غیر از صفر چیز دیگری نبود، «خودم کردم که لعنت بر خودم باد» را برای اینجور موقع ها است، سی درصد تخفیف هفته های پیش را قبول نکردم و روزی به آنجا رفتم که یک ریال هم تخفیف نداشت.

اما از یک چیز راضی بودم و آن هم تنها غنیمت جنگی من از این کارزار بود که خریدم: « خردل خر است ».