آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۲۵ مطلب با موضوع «نوشته های ساده :: منzoom» ثبت شده است

غم مخور

سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ق.ظ
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند

واسه این است که درسش مانده

مدرکش را که بگیرد، میشود او دربست

بانوی این کلبه و کاشانه ی وامانده

(شاعر: خودم)
  • ۰ نظر
  • ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۰۲:۵۴

بزمُ السَّرا

پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ق.ظ

در این حین، تهمینه پا تِلوِزُن

شبکه خبر بود و سلمانی و یک سَخُن

خبرِ مهم، حتی از آب و دون

بگفتند که وامها شده ده میلون

خبر که به گوش عروسش رسید

بشد رنگ رخساره چون گچ، سپید

ملاقه و سیخ را بیانداخت، زِر

به رستم بگفت ایکسکیوزمی، سِر

  • ۱ نظر
  • ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۰۴:۰۹

که لعنت به غار و به کار و به یار

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۲:۰۷ ق.ظ

چو اسفندیار آمد اندر سرا

همه حرف از او بود و از مَهلَقا

به ناگه مُشَمّای میوه از دست، بریخت 

به سویِ بابا رستمِ خود گریخت

نُمُخاست داماد شِه، اسفندیار

که لعنت به غار و به کار و به یار

به پیشش بیامد عروس، مهلقا

یه دستش مِلَقَه یه دست سیخ داغ

مُرِ نِمَیی به درک بُر بابا

مُرُم پیش بابام تا سفید رِ موهام

چو رستم که آمد از پارکینگ

بدید مهلقا رِ بِسانِ واکینگ

به یک دست مِلَقَه به یک دست سیخ

اویَم گرز رِ آوُرد و گفتش هیییییی

حالا جنگ رستم با عروس شنو

هَمَه جور شنیدی این هم شنو

پ ن: به علت بی اعصاب بودن مهلقا تمامی بیت ها قافیه ندارد خخخ

پ ن۲: قسمت قبل را می توانید از اینجا بخوانید.


  • ۲ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۲:۰۷

سعید & ظریف

سه شنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۰۷ ق.ظ

ای وای بر سعیدی کز یاد رفته باشد

اشتون رفته باشد، او خواب مانده باشد

8 سال با تو بوده آن دخترِ Brown مو

حتی نگاش کردی برا یه بار عامو ؟

از آن موقع تا حالا، مِن بعدِ اَللَیالی

مانده فقط ظریفی با دُختِ مو Green ی

چه عشوه ها نمی کرد برا جواد آقا

گویم فقط سه نقطه الباقی قضایا

من مانده ام که اکنون، ما را چه کار با او

برو خانه ی بابات، ای تو Agent بانو

شعرک طنز

سه شنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۰۶ ق.ظ

غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند


واسه این است که درسش مانده


مدرکش را که بگیرد، میشود او دربست


 بانوی این کلبه و کاشانه ی وامانده


(شاعر: خودم)