آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۲۵ مطلب با موضوع «نوشته های ساده :: منzoom» ثبت شده است

همه چی آرامه من چقدر خوشحالم

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

گروهبان، نگهبان، گروهان، ارکانم

صبحانه، خاموشی، طبق برنامه سین

نظافت آسایشگاه، همه چی خوب تکمیل

همه جا آرومه، سربازا خوابیدن

شک نداری دیگه، تو به احساسِ من

اگه این آرامش، تو گروهانِ ماست

واسه خاطر، اینه جناب، یامی اینجاست

۳۰ فروردين ۹۶ ، ۰۷:۴۶ ۱ نظر

من و سعدی همین الان یهویی

هر که دُلارام و دید از دلش آرام رفت

مغز ندارد خلاص هر که پی وام رفت

یاد تو می‌رفت و ما عاشق محمود بُدیم

آمدی ای نا به کار، کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز ؟چیست که در خانه تافت؟

سرو نروید به بام کی پی برجام رفت؟

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید حُسن

خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر

طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم سخن

حاصل عمر آن بود  مابقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت

آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان

راه به جایی بَرَد هر که اصولی برفت

مایع شرم و حیا میل نکردی ولی

می چو فرو شد به کام عقل به ناکام رفت

۱۱ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۷ ۰ نظر

از شرحِ دلبرِ خود معذورم

هم سلام و همم کلامم او

روش هلو، اندرونِ آن آلو

از خبرها خبر، سیاسی بود

جای من جای او خالی بود

جای من در کنارِ کنجِ دلش

جای او در میانه ی آغوش

رفته نرخِ دیدنت بالا

تیترِ روزنامه، اقتصاد حالا

دیدنِ روی ماهِ تو بانو

شربتِ سکنجبین دارو

خبری رسیده است اکنون

تو چه خواهی، جگر مِگر یا جون

خبری ورزشی است، آبی ها:

هان صدام میاد اون بالا؟

ایکسکیوزمی خبر چه ربطی داشت

دلبرِ من لبان سرخی داشت

دلبرِ من حوادث و خونه

مژه خنجر، چالِ رو گونه

دلبرِ من کمانه ابرویی

تیرِ چَشمَش نشانِ خوشرویی

دلبرِ من پلاکِ عزّت بود

همنشینیش، اندِ لذّت بود

یک خبر هم زمشهد و توسِ

به جا استاد ووی گولنج اوسِ

دلبرِ من تو دلبرا لوسِ

روتون اونور، کنم او را بوسِ

ای مخاطب بود شبت یلدا

همچو گیسوی دلبرم شهلا

۰۲ مهر ۹۵ ، ۰۲:۴۷ ۰ نظر

پس بگو چرا من خوش نشینم؟

من که فرزند این سرزمینم

پس بگو من چرا خوش نشینم؟

من باید الان اون بالا باشم

پشت میز ریاست بشینم

کشورم، بود مملو از مسئولِ شیشلیک خوار

هر کدوم، می گیرند حقوقشونو چندین بار

برپا بود جشن حافظ، ای وزیرِ ارشادِ ملتِ ما

از اون طرف لغو کنسرت، شده مهم برا ملتِ ما

مستدام، بود کرسنت و حقوقِ بی پایان

حرفشون، بود مثل همیشه وی کن نات



۰۶ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۵ ۴ نظر

اترکنامه

کاش می شد شهر را تخریب کرد

یا مسئولان را تهدید کرد

یا که باهم در کنار یکدیگر

در درون شهری آباد و جدید تفریح کرد

کاش می شد در میان مسئولان

قوچانی ای باوفا تشریح کرد

ای وطن ای شهرما قوچان من

می شود آیا تو را تخریب کرد؟

کاش می شد صدهزاران بودجه را

یک برای تو از آن تفریق کرد

می شود آیا برای تخریب این شهر پاک

مهلتی یک یا دو روز تمدید کرد؟

کاش می شد مثل آدم در میان جامعه

یک نماینده شهر تعیین کرد

می شود مرد در میان گوریان

مرده را در این دیار تمجید کرد

کاش می شد آقایان را یک به یک

در دیار شهر دور تبعید کرد

می شود به آقایان مدرک نداد

یک به یک درس را تجدید کرد؟

کاش می شد با کمی کرد ترک و فارس

شهر قوچان را یهو تبریز کرد

می شود خون جوان قوچانی

به جوش آورد و یهو لبریز کرد

کاش می شد با کمی هم اعتماد

برخی مسئولین را تشویق کرد

یا که اینکه با بدوبیراه و فحش

عده ای را هم به چیز تبدیل کرد

کاش می شد با یه پلک بر هم زدن

شهر از اینرو به آن تغییر کرد

می شود که یک مدال افتخار

به نماینده قبل تقدیم کرد

کاش می شد شهرمان قوچان را

از پی هم یک به یک تقسیم کرد

می شود آیا برای این کار

اندکی هم که شده تردید کرد

کاش می شد چاله های شهر را

با کمی هم خاک و خل تعمیر کرد

می شود طیارهامان را بدیم

با یه دونه هم دوچرخ تعویض کرد

کاش می شد بافت این شهر و دیار

را یه جور هم که شده ترمیم کرد

نه که با وعده وعید توخالی

فکر و ذکر مردمان تشویش کرد

کاش می شد معرفت را اندکی

در دیار و شهرمان ترویج کرد

می شود یک آدم یلاقبا

را به یک دکترتمام ترجیح کرد؟

...

شاعر: خودم

پ ن: این شعر رو ۱۳ اسفند سال ۹۰ روز اعلام نتایج انتخابات مجلس، در وصف هادی شوشتری  نماینده شهرمون گفتم، البته از شدت تنفر به ایشون

۳۱ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۷ ۰ نظر