آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۱۱۶ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

شعر۳

فاضل نظری

همین که نعش درختی به باغ می افتد

بهانه باز به دست اجاق می اقتد

حکایت من و دنیا یتان حکایت آن

پرنده ایست که به باتلاق می افتد

عجب عدالت تلخی که شادمانی ها

فقط برای شما اتفاق می افتد  

تمام سهم من از روشنی همان نوریست

که از چراغ شما در اتاق می افتد

به زور جاذبه سیب از درخت چیده زمین

چه میوه ای ز سر اشتیاق می افتد

همیشه همره هابیل بوده قابیلی

میان ما و شما کی فراق می افتد؟

۱۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۴۶ ۰ نظر

دس نزار روی دلم، دلم کبابه داداشی

دس نذار روی دلم، دلم کبابه، داداشی!

این روزا دلا تو خطِ نون و آبه، داداشی!

حال مون رو پرسیدی، قربونِ اون معرفتت

توی این هول و وَلا خیلی خرابه، داداشی!

دل کجاس؟ دیگه باهاس دنبال بیدلا بریم

این روزا، این طرفا بیدلی بابه، داداشی!

یه نسیمی اومد و دمید و ما عین حباب

نقشِ ما نقش برآبه و سرابه، داداشی!

چی شد اون جوری نشد؟ کجا؟ کیا؟ کدوم طرف؟

چه سئوالایی دارم که بی جوابه، داداشی!

اگر دوس داری تو هم یه روز به روءیات برسی

چِش ببند و خوب بخواب! زندگی خوابه، داداشی!

ادامه مطلب...
۰۶ مهر ۹۴ ، ۱۷:۴۱ ۱ نظر

صحیح است

از پشت تریبون دلم عشق چنین گفت:

محبوب تو زیباست... قشنگ است... ملیح است

اعضای وجودم همه فریاد کشیدند

احسنت صحیح است... صحیح است... صحیح است.

(ملک الشعرای بهار)

۲۱ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۲ ۰ نظر

شعر

هر چند که خسته ایم از این حال نیا!
شرمنده! اگر ندارد اشکال نیا!
ما خط تمام نامه هامان کوفی است
آقای گلم زبان من لال نیا! .......

جلیل صفربیگی 

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۹ ۰ نظر

شعر

هر روز به ما اگر که سر هم بزنی
بر ریشه ی خواب ما تبر هم بزنی
آقا تو که خوب می شناسی ما را
زنگ در خانه را اگر هم بزنی ......

جلیل صفربیگی

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۸ ۰ نظر