ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

شعر :: آساک۱۳

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۱۱۴ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

عیبی ندارد ما اگر دنیا نداریم

| شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۴ ب.ظ | ۰ نظر

عیبی ندارد ما اگر دنیا نداریم 
درگیر اوهامیم و یک رویا نداریم 

در فکر پروازیم و پرها را شکستند 
حتی برای دلخوشی هم، پا نداریم! 

منصورها بالای دارند و هوا پس! 
صبحی برای روشن فردا نداریم 

امیدهامان رنگ بی تابی گرفتند 
وقتی سپیدی در سیاهی ها نداریم 

از جنس بارانی شبیه نسل شصتیم 
امروز حتی در زمین هم جا نداریم 

مارا به رویاها دچار محض کردند 
دیگر غم آزادگی هارا نداریم 

باید بمانیم و بسوزیم و بسازیم 
وقتی که یک آن طاقت سرما نداریم 

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

| پنجشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۵:۴۳ ب.ظ | ۰ نظر

نزدیک غروب هیجان آور کوچه

من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه

زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

 از دوختن چشم قشنگت به زمین است

نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

 اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم

 اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا

من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

 لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را

 بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

 من کشته ی این عشقم و باید بگذارند 

 فردای جهان نام مرا برسر کوچه -

من همان « فرش ِ گران سنگم »

| شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۶ ب.ظ | ۰ نظر
من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده ام - 
تو تصوّر می کنی چوبِ خدا را خورده ام - -
 نه! خیال بد نکن، چوب خدا اینگونه نیست - 
من هرآنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام - - 
ساده از من رد نشو ای سنگدل، قدری بایست - 
من همان « فرش ِ گران سنگم » ، فقط پا خورده ام - -
 قطره ام امّا هزاران رود ِ جاری در من است - 
غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام - - 
دائما در حال تغییرم ، بپرس از آینه - 
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام

آهن نیستم

| دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۰۴ ب.ظ | ۰ نظر

دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستم

فکر می‌کردم عزیزم، دیدم اصلا نیستم

فکر می‌کردم پس از تو زندگی خواهد گذشت

فکر می کردم، ولی، دیدم که آهن نیستم

دوستت دارم، هنوزم، روی قولم مانده‌ام

کاش می‌شد بشکنم آن را، ولی زن نیستم

دوستان از پشت می‌آیند و خنجر می‌زنند

حق من زخم است چون، با دوست، دشمن نیستم

راضیم کردی که تنهایی برایم بهتر است

ظاهرا راضی شدم اما عمیقا نیستم

خسته‌ام از روزها، آغوش وا کن ای خدا

باید امضا کرد جایی را؟ بیا... من نیستم

(آرش واقع طلب)

  • ۰ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۰۴