آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۱۰۹ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

غزلی مبهم شد

| سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ | ۰ نظر

ابتدای سفرم شادی و غم توام شد

شادی و غم غزلی شد، غزلی مبهم شد


فاصله مشکل من بود، که در این جاده

چارده مرتبه این فاصله کم شد، کم شد


ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد


خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد


بعد هم پشت همان پنجره رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد


خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد


گریه کردم، عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد


آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد


روی سجاده خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد


زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد


من مسلمان شده مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد


سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد


کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جاده ابریشم شد


سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد


داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد


یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد


بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...


﴿سید حمیدرضا برقعی﴾

...

| پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ | ۱ نظر

نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست

کجا آواره و در خانهٔ کیست

نمیدونم دل سر گشتهٔ مو

اسیر نرگس مستانهٔ کیست


«دوبیتی شماره ۱۳ - باباطاهر»

در انتظار پاییز

| سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ق.ظ | ۰ نظر
دارد پاییز مى رسد
انار نیستم
برسم به دست هاى تو
برگم
پُر از اضطرابِ افتادن...

«رضا کاظمى»

برگ های زرد

| يكشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۱ ق.ظ | ۰ نظر
تا تو نقاش
دل تنگ منی
دقت کن
برگ ها را نکُنی زرد
دلم می گیرد

«نجمه زارع»

کولاک عشق

| چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ | ۰ نظر
باید دل من بمیرد و خاک شود
تا خاطر تو ز خاطرم پاک شود
هرچند که گفته ام برو اما عشق
ای کاش که در مسیر کولاک شود

«شاهد بنی اسدی»

ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم

| شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ق.ظ | ۰ نظر

آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتم

پیراهنی بــه رنگ مـحـرم نداشتم


هــرگز نمی‌ســرودمت ای آبـیِ زلال

طبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم


این روح شاعــرانة زیباپرست را

آن روزها کــه با تـو نــبودم، نداشتم


گر وا نبود پنجره‌ام، رو بـه سوی تو

کــاری به کار مــردم عالـَـم نداشتم


باور کــن ای رفیـق اگـر دوری‌‌‌ات نبود

میــلی به ایــن تغزّل پُرغـم نداشتم


دیشـــب کـسـی نبــود و برای گریستن

غــیر از صــفای آینه هـمدم نداشتم


عمری گذشـت و ساخته‌ام بـا نداشتن

ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم!


« سعید بیابانکی »

مداحی منم باید برم سید رضا نریمانی

| سه شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۵۹ ق.ظ | ۰ نظر

حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام

منو یکم ببین سینه زنیمو هم ببین
ببین که خیس شدم عرق نوکریمه این

دلم یه جوریه ولی پر از صبوریه
چقدر شهید دارن میارن از تو سوریه

منم باید برم آره برم سرم بره
نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره

یه روزیم بیاد نفس آخرم بره
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام

یه دست گل دارم برای این حرم میدم
گلم که چیزی نیست برا حرم سرم میدم

برای قربونی اسماعیلو میدم به عشق
خودم با بچه هام فدای بانوی دمشق

منم یه مادرم پسرمو دوسش دارم
ولی جوونمو به دست بی بی میسپارم

بی بی قبول کنه بشه مدافع حرم
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام

اونا که از جنون یه کلمه نفهمیدن
شبیه شامیا به گریه هام میخندیدن

کنایه میزنن دلمو میسوزنن و
میخوان با حرفاشون خالی کنن دل منو

قسم به اون بدن که چیدنش روی حصیر
منم شبیه اون عقیله ای که شد اسیر

به غیر زیبایی نمی بینم تو این مسیر
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام

ای سایه ی سرم تا که تو رفتی همسرم
همش بهونه ی تو رو میگیره دخترم

به جای لالایی روضه براش میخونمو
دم بابا باباش داره میگیره جونمو

گناه دخترم چی بوده که بابا ندید
گلم بابا میخواد جواب ناله شو بدید

فقط رقیه جون صدای بچمو شنید
حسین آقام آقام حسین آقام آقام آقام
........
دانلود مداحی از اینجا

که گفته است که عاشق شدن کار با دل ندارد

| پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ب.ظ | ۱ نظر

دلم گرفته ای رفیقرفیق

| پنجشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۴۳ ق.ظ | ۰ نظر

دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم این روزا
هیشکی نمیفهمه منو خستم از این حال و هوا
دلم گرفته ای رفیق جا موندم انگار از همه
از حال این روزام برات هر چی بگم بازم کمه
کاشکی منم شبیه تو کم میشدم از روزگار
واسه دوباره دیدنت بگو مونده چند تا بهار
هنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشم
یا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم
هنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشم
یا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم

♫♫♫♫♫♫
کسی به جز تو این روزا حال منو نمی دونه
بگو کدوم جاده منو به شهر تو میرسونه
دلم گرفته ای رفیق دنیا بیمارت شده
همدم این روزای بد عکس رو دیوارت شده
هنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشم
یا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم
هنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشم
یا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشم

خبری نیست

| چهارشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۲۵ ق.ظ | ۰ نظر

من گم شده ام هرچه بگردی خبری نیست

جز این دو سه تا شعر که گفتم اثری نیست

یک بار نشستم به تو چیزی بنویسم

دیدم به عزیزان گله کردن هنری نیست

دلگیرم از این شهر پس از من که هوایش

آن گونه که در شأن تو باشد بپری نیست

ای کاش کسی باشد و کابوس که دیدی

در گوش تو آرام بگوید: خبری نیست

هر جا نکنی باز سر درد دلت را

چون دامن تر هست ولی چشم تری نیست

ای کاش که می گفت نگاه تو؛ بمانم

این لحظه که حرفت سند معتبری نیست

دل خوش نکنم پشت وداع تو سلامیست

یا پشت خداحافظی من سفری نیست

من چند قدم رفتم و برگشتم و دیدم

در بسته شد آن گونه که انگار دری نیست

مهدی فرجی