آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

۳۵ مطلب با موضوع «ساده نوشت :: منzoom» ثبت شده است

هتل ۰۴

| چهارشنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۲۳ ب.ظ | ۰ نظر

عشق یعنی یه یگان، یه یگانِ توی پادگان

 

عشق یعنی گروهانِ پنج باشی توی پادگان

 

عشق یعنی یه جناب، یه جنابِ ستوانِ تمام

 

عشق یعنی وکیلی، باشه فرمانده ی گروهان

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی استوار، سرکار استوار پادگان

 

عشق یعنی استوار، عبداللهی باشه تو یگان

 

عشق یعنی گروهبان، گروهبان اوّل تو یگان

 

عشق یعنی کوچک زا  یی باشه گروهبانِ گروهان

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی یه گردان، یه گردان چار تو پادگان

 

عشق یعنی که فوقِ دیپلم و لیسانسند تو یگان

 

عشق یعنی یه جناب، یه جنابِ سرهنگِ تمام

 

عشق یعنی اصغری، باشه فرمانده گردان چار

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی که سرباز، راحت باشه توی پادگان

 

عشق یعنی که زینتِ کشور باشی توی پادگان

 

عشق یعنی یه سرباز، به دست گرفته یه سلاح

 

عشق یعنی که میره، رژه جلو سرهنگ تمام

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی که غذات، باشه چلوکباب تو یگان

 

عشق یعنی نخوری، حتی یه روزم آش تو یگان

 

عشق یعنی که گشتی، یا نگهبان باشی تو یگان

 

عشق یعنی آماده، باش بخوره بهت تو یگان

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی که امیر، نداشته باشی تو یگان

 

عشق یعنی حسنی، باشه جانشینش تو یگان

 

عشق یعنی پادگانِ صفرچارِ بیرجند و تمام

 

عشق یعنی که هتل، باشه پادگان ارتش والسلام

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی بیدارباش، ساعت چارونیم تو یگان

 

عشق یعنی بخوابی، تا دو سه ساعت بعد آن

 

عشق یعنی خاموشی، ساعت نه شب تو یگان

 

عشق یعنی نخوابی، تا نیمه های شب تو یگان

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی دی وی دی، عشق یعنی سرصدا

 

عشق یعنی پادگان و رو سرش بزاره گروهان

 

عشق یعنی شکنجه، عشق یعنی گیرودار

 

عشق یعنی که بری، جلوی ستاد گردان چار

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی اردوگاه، بین جاده بیرجند زاهدان

 

عشق یعنی که بریم و غمی نباشه توی آن

 

عشق یعنی که سرما، عشق یعنی سوز و ساز

 

عشق یعنی منجمد، بشی توی اون آب و هوا

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

 

عشق یعنی یه تیربار، باشه دست سرهنگِ تمام

 

عشق یعنی بگیره، تیربارو به سمتِ گروهان

 

عشق یعنی که فحش و، ناسزا بشنوی تو یگان

 

عشق یعنی که بشه، گروهانت سوّم تو گردان

 

من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردان چارم هستم جناب

 

عشق یعنی که ترخیص، بشی توی یگان و تمام

 

عشق یعنی که بری، و نباشی توی گروهان

 

عشق یعنی خاطرت، به جا بمونه تو یگان


عشق یعنی که گردان، راضی باشه از دست یگان


من از تبارِ گروهانِ پنجِ گردانِ چارم هستم جناب

پ ن: این شعر رو دی ماهِ سال ۹۰ در وصف آموزشی ۰۴ خوسف گفتم. تو وبلاگ قبلیم جا مونده بود الان منتقلش کردم به اینجا

تو را دوست دارم ولی رو نکردم

| سه شنبه, ۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۰ ق.ظ | ۲ نظر

تو را دوست دارم ولی رو نکردم

هزاران گل یاس دارم ولی بو نکردم

همیشه سَرم منتهای الیه زمین بود

چشامو من این سو و آن سو نکردم

ندانم کجایی در این ارض واسع

ولی لاجرم، کجا و کی و کو نکردم

از آن لحظه که دیدمت در خیابان

به پیش همه که هیاهو نکردم

چه زیبا جمال و چه زیبا کمالی

کنار تو حتی حسادت به یک قو نکردم

شگفتا که از حرف مردم که گویند یک سر

منِ ساده دل به تو هیچ خو نکردم

همه از تو و آن سیه موی و قامت بگفتند

ولی دست آخر بگفتی عزیزم که من شو نکردم

چقدر هم سبک، بی هوازی، خلا، مردم شهر 

 توی هر مکانی که من آی لاوی یو نکردم

عزیزی عزیزم، عزیزم عزیزی

تو را دوست دارم ولی رو نکردم

*******

پی نوشت: جا داره همین جا از مرحوم قیصر امین پور معذرت خواهی کنم چون اصلا حواسم نبود که شعری که دارم می گم رو ایشون قبلاً گفتن خخخ

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم 

فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم 

نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:

کف دست خود را که من بو نکردم! 

ضمیر مخاطب برایم تو بودی 

به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم 

سرم با تو چرخید هر سو که رفتی 

دلم را به غیر تو هم سو نکردم 

به پیش حسودان تو اعتنایی 

به یاوه سرایی بدگو نکردم 

خودت را، خودت را... تو را دوست دارم 

تو را دوست دارم، ولی رو نکردم

"زنده یاد قیصر امین پور"

مدافعان حرم

| شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ق.ظ | ۰ نظر

قل اعوذُ مدافعان حرم

بسم رب مدافعان حرم

بنده باید کجا شکوه برم

از برای مدافعان حرم

آن یکی که دهه ی هفتادی

می رود سو مدافعان حرم

این طرف پیرمرد بازاری 

می شود او مدافعان حرم

توی ایران سکینه، آرامش

آن ور مرز مدافعان حرم

بارالها کجاست سنگرِ من

داعشی، صهیونیست، مدافعان حرم


ادامه دارد..

دوبیتی چرب وچیلی

| جمعه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۰۵ ق.ظ | ۰ نظر

بنده مرتض کله پاچه ام، کله پاچه دوست دارم

من دو تا چشم و بناگوش دوست دارم

از میان مغز و حلق و بینی و کل جوارح

کلهم بنده کَلَپچ را دوست دارم

دوبیتی پسرِطاهر

| پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۱۹ ق.ظ | ۱ نظر

تا تو نگاه می کنی

کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو

این چه نگاه کردن است

***

نگاه مستمر من

حیای مستمر تو

تیر بلیس می خورد

بر جگر شباب من

***

نگاه کن به یک نظر

حیا کن، حیا پسر

چو احمد است این سخن

که اجر آن بُوَد شَکَر

خسته ام، خسته

| چهارشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۵:۴۹ ب.ظ | ۱ نظر

خسته ام خسته ی خسته

خسته ام، مثل کسی که

رفته ویه جا نشسته

خسته ام، خسته روحی

خسته ام، خسته ی دریا

خستگی رو میشه از رو

چشاتم بخوند و دریافت

خسته ام، خسته ی بارون

خسته ام، خسته ی رگبار

خسته ی برق چشاتم

توی این کویر رویا

خسته ام، خسته ی جاده

خسته ام، خسته، پیاده

می روم تا برسم من

به تو حتی خیلی ساده

خسته ام، خسته ی فریاد

خسته ام، خسته ی بیداد

خسته ام،صداتو بشکن

سکوت و صدای فریاد!

خسته ام، خسته ی دست و

خسته ام، خسته ی آغوش


ادامه دارد...


لعنت به مخ که دیگر نمی کشد

| شنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۷ ق.ظ | ۰ نظر

لعنت به مخ، که دیگر نمی کشد

من مانده ام که بی تو چگونه سحر کنم

لعنت به دل، که دیگر نمی خورد

غم جدایی تو و غم جدایی من

لعنت به چشم، که دیگر ندید و رفت

آخر من فلک زده بی تو، که را ببینمش

لعنت  به بینی و آن دم، که بی هوا

عطری نداد داخل و آن بی هوا برفت

لعنت به دست، که با دست، دست، کردنش

دستِ تو را نگرفت و تو را هم بغل نکرد

لعنت به پای نا مروتِ نا آشنای من

کز کوچه ی  تو عبور کرد و دم نزد

غم مخور

| سه شنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ق.ظ | ۰ نظر
غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا می‌کند

واسه این است که درسش مانده

مدرکش را که بگیرد، میشود او دربست

بانوی این کلبه و کاشانه ی وامانده

(شاعر: خودم)

بزمُ السَّرا

| پنجشنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ق.ظ | ۱ نظر

در این حین، تهمینه پا تِلوِزُن

شبکه خبر بود و سلمانی و یک سَخُن

خبرِ مهم، حتی از آب و دون

بگفتند که وامها شده ده میلون

خبر که به گوش عروسش رسید

بشد رنگ رخساره چون گچ، سپید

ملاقه و سیخ را بیانداخت، زِر

به رستم بگفت ایکسکیوزمی، سِر

یه پرایدِ سیاهِ کیا

| پنجشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ق.ظ | ۰ نظر

تو به جای منم داری زجر می کشی

یکی عاشقته که تو عاشقشی

الان میرم برات یه پراید میخرم

تا که خسته نشی از پیاده روی

نگران منی که پراید بگیرم

یه پراید سیاهِ کیا بگیرم

نگران منی که پولش از کجا

می خوام وام بگیرم یا ربا بگیرم

مگه میشه باشی و تنها بمونم

محاله تو باشی، برا وام بمونم

دلم میگه قسط پراید بی شماره

ولی چاره ی دیگه ای هم نداره

تحمل کنه تا تموم شه

سند شیش دنگش مالِ خود شه

از رنگ صورتی تا قالپا قای زرد

میشه از همه جاش به سایپا گله کرد

تلفن زدم و گفتم ای چه وضعه

او خانومه بگفت باید حوصله کرد

با پراید صورتی که رفتم به خونه

یه جوری که حتی حافظم ندونه

رفتم و پریدم تو بغل بابام

گفتم من خریدم یه پرایدی برات...


  • ۰ نظر
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۵۶