آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آشنایی باانواع لامپ

| پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۹ ق.ظ | ۰ نظر

داشتن اطلاعات، قبل از خرید لامپ به شما کمک می‌کند با آگاهی بیشتری به سمت خرید بهترین لامپ بروید.

لامپ کم مصرف: لامپ کم مصرف یا لامپ  فلورسنت می‌تواند مصرف انرژی را 70 تا 80 درصد کاهش دهد و جایگزین مناسبی برای لامپ رشته ای باشد. نکته‌ حائز اهمیت درباره این لامپ‌ها، استفاده از بخار جیوه در ساختشان است. به‎‌همین‌دلیل هم گفته می‌شود درصورتی‌که لامپ کم مصرف شکست باید فورا در و پنجره‌ها را باز کرد و از محیط خارج شد. همچنین استفاده از لامپ کم مصرف در مدت زمان کوتاه توصیه می‌شود و استفاده طولانی‌مدت از آن ممکن است منجر به ایجاد بعضی مشکلات جسمی و روحی شود. 

لامپ

| پنجشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ | ۰ نظر

لامپ، روشنایی و نور نقشی اساسی در زیبایی فضایی که در آن به سر می‌بریم بازی می‌کند. کافی است طراحی نور منزل یا محل کارتان خوب نباشد تا احساس خستگی کنید، بازدهی‌تان پایین بیاید و حتی دچار حالت‌هایی شبیه افسردگی شوید. برخلاف این قضیه هم صادق است؛ نور مناسب حال روحی شما را بهتر می‌کند و سطح انرژی‌تان را بالاتر می‌برد. در عین حال وجود نور مناسب با طراحی زیبا یک فضای کاملا ساده را به محیطی لوکس و شیک تبدیل می‌کند.شاید با خودتان بگویید نورپردازی باعث بالا رفتن هزینه برق می‌شود؛ این فرضیه تا همین چند سال پیش و تا قبل از ساخت لامپ‌ کم مصرف، لامپ ال ای دی و ده‌ها مدل لامپ دیگر درست بود. این روزها اما آنقدر رقابت بین شرکت‌های سازنده لامپ برای ایجاد روشنایی بیشتر با هزینه کمتر بالا رفته که در نهایت به نفع مشتری تمام شده است. کافی است انواع لامپ‌های مختلف را بشناسید تا بتوانید بهترین لامپ را انتخاب کنید.

شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

| دوشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۵۳ ب.ظ | ۰ نظر

گر عقل پشت حرف دل اما نمی گذاشت
تردید پا به خلوت دنیا نمی گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست
می شد گذشت، وسوسه اما نمی گذاشت

اینقدر اگر معطل پرسش نمی شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی گذاشت

دنیا مرا فروخت، ولی کاش دست کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی زدی
هرگز به این جزیره کسی پا نمی گذاشت

گر عقل در جدال جنون مرد جنگ بود
ما را در این مبارزه تنها نمی گذاشت

ای دل بگو به عقل که دشمن هم این چنین
در خون مرا به حال خودم وا نمی گذاشت

ما داغدار بوسه ی وصلیم چون دو شمع
ای کاش عشق سر به سر ما نمی گذاشت

 

فاضل نظری

اصلا تو می خواهد دلم

| پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ | ۰ نظر

تقدیر وصل

| شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۲۱ ق.ظ | ۰ نظر
تقدیر بود... پای کسی در میان نبود
آن روزها که صحبتی از این و آن نبود!
می شد زمانه وار بخواهم تو را ولی
وصلی چنین که لایق عشقی چنان نبود

«پوریا شیرانی»

برگ

| چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۱۵ ق.ظ | ۰ نظر
برگ خشکم
از درخت افتادم
ساقه هم تاب من پیر نداشت
وقت سبزی و جوانی که گذشت
در همان خش خش یک روز خزان
زیر پای عابری
بهر یک خاطره ای خرد شدم
«محمدرضا صادق»

حتی در هم...

| دوشنبه, ۴ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۳۰ ق.ظ | ۰ نظر

می آیی در «وا» می شود...
می روی در «بسته» می شود...
می بینی حتی «در» هم
«وابسته» می شود!


 «حسین پناهی»

غزلی مبهم شد

| سه شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ | ۱ نظر

ابتدای سفرم شادی و غم توام شد

شادی و غم غزلی شد، غزلی مبهم شد


فاصله مشکل من بود، که در این جاده

چارده مرتبه این فاصله کم شد، کم شد


ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد


خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد


بعد هم پشت همان پنجره رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد


خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد


گریه کردم، عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد


آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد


روی سجاده خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد


زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد


من مسلمان شده مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد


سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد


کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جاده ابریشم شد


سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد


داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد


یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد


بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...


﴿سید حمیدرضا برقعی﴾

...

| پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ | ۱ نظر

نمیدانم دلم دیوانهٔ کیست

کجا آواره و در خانهٔ کیست

نمیدونم دل سر گشتهٔ مو

اسیر نرگس مستانهٔ کیست


«دوبیتی شماره ۱۳ - باباطاهر»

در انتظار پاییز

| سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۶ ق.ظ | ۰ نظر
دارد پاییز مى رسد
انار نیستم
برسم به دست هاى تو
برگم
پُر از اضطرابِ افتادن...

«رضا کاظمى»