آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

کولاک عشق

چهارشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۰۴ ق.ظ
باید دل من بمیرد و خاک شود
تا خاطر تو ز خاطرم پاک شود
هرچند که گفته ام برو اما عشق
ای کاش که در مسیر کولاک شود

«شاهد بنی اسدی»
  • ۰ نظر
  • ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۴

بیانات رهبری در رابطه با میانمار

پنجشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۱۸ ب.ظ

 



مدت زمان: 2 دقیقه 21 ثانیه 

دریافت
حجم: 6.47 مگابایت

  • ۰ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۸

دو ماهِ پیشِ رو

چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ

بیش از دو ماهه که الکتریکی رو راه انداختیم، اونم با بودجه سه میلیون تومنی ( نفری یک و نیم میلیون ).

از قبل از ماه رمضون شروع کردیم و یک ماه و چند روزه مغازه رو از صفر به صد رسوندیم، از کفِش بگیرید تا دیوارها و سقف و شیشه سکوریت و... . ( قشنگ چند ده کیلویی لاغر کردیم خخخ ).

بودجه رو ریختیم وسط، شد دو تا میز ویترینی، یه میز اداری، دو تا صندلی، قفسه ها و الباقی هم صرف خرید جنس شد.

با کلی مکافات سر اسم انتخاب کردن، اسمش شد نور. با مخالفت صاحب مغازه مبنی بر زدن شبرنگ روی شیشه سکوریت، به غیر از کلمه ی الکتریکی که با LED درست شد، الباقی رو روی کاغذ A4 نوشتیم به شیشه زدیم.

چون مغازه، غربی بود، از ظهر به بعد آفتاب، مستقیم می تابید و مغازه رو به کوره تبدیل می کرد و طبیعتاً بابت این اتفاق، نیمی از فضای مغازه رو از دست دادیم و قفسه ها تنها روی یک دیوار جا خوش کردند. برای در امان موندن جنس های داخل میزهای پیشخوان ناچار به استفاده از پرده شدیم، با اینکه شبیه آرایشگاه های زنانه شده بود ولی چاره ای نداشتیم.

خان دوم، تبلیغات و به طبَع آن، تهیه ی کارت ویزیت بود. کارت ها دو طرفه چاپ شد تا کوروکی مغازه  پشت کارت ها چاپ بشه و به کسانی که آشناییتی با اون محل نداشتند برای بهتر پیدا کردن مغازه کمک کنه. 

خان سوم، تابلوی سر در مغازه، از عکس یک موز که تو اینترنت دیدیم شروع شد. به تقلید از اون یه لامپ کم مصرف رو در ابعاد یک در سه متر روی بنر چاپ کردیبم و به کمک کابینت ساز محل، روی ورقه ی کابینت چسبوندیم و سر در مغازه زدیم، انصافا ایده ی خوبی بود فقط ایرادش این بود که شب ها دیده نمی شد.

الان بیش از دو ماهه که الکتریکی رو راه انداختیم، الحمداللّه نسبت به بوده مون درامد خوب بوده، البته به قول کاسب ها باید یه پنج شش ماهی رو از جیب بخوریم تا به سوددهی برسیم.








  • ۰ نظر
  • ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۰

پایان عملیات سوم

يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۲:۴۶ ب.ظ

سومین عملیات هم با موفقیت به پایان رسید.

عملیات اول: تابلوی LED

عملیات دوم: تهیه کارت ویزیت

عملیات سوم: نصب بنر لامپ سر در مغازه

  • ۰ نظر
  • ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۶

ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۱:۵۶ ق.ظ

آن روزها که چــشم تو را کــم نداشتم

پیراهنی بــه رنگ مـحـرم نداشتم


هــرگز نمی‌ســرودمت ای آبـیِ زلال

طبعی اگر به پاکی شبنم نداشتم


این روح شاعــرانة زیباپرست را

آن روزها کــه با تـو نــبودم، نداشتم


گر وا نبود پنجره‌ام، رو بـه سوی تو

کــاری به کار مــردم عالـَـم نداشتم


باور کــن ای رفیـق اگـر دوری‌‌‌ات نبود

میــلی به ایــن تغزّل پُرغـم نداشتم


دیشـــب کـسـی نبــود و برای گریستن

غــیر از صــفای آینه هـمدم نداشتم


عمری گذشـت و ساخته‌ام بـا نداشتن

ای دل چه خوب بود تو را هم نداشتم!


« سعید بیابانکی »

  • ۰ نظر
  • ۰۴ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۶