ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

ساعت و تاريخ

آساک۱۳

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

آساک۱۳

اَللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیّکَ الْفَرَجَ وَ الْعافیةَ وَ النَّصْرْ وَ جَعَلْنا مِنْ خَیرِ انْصارِه وَ اعوانه وَ المُسْتَشْهَدینَ بَینَ یَدَیه

اصلا تو می خواهد دلم

| پنجشنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ | ۰ نظر

  • ۰ نظر
  • ۰۹ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۳۳

حکایات سعدی

| سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۵:۰۰ ب.ظ | ۰ نظر

 مرگ قوی و زنده ماندن ضعیف، چرا؟

دو پارسا از اهالی خراسان، با هم به سفر رفتند، یکی از آنها ضعیف بود و هر دو شب، یکبار غذا می خورد، دیگری قوی بود و روزی سه بار غذا می خورد، از قضای روزگار در کنار شهری به اتهام اینکه جاسوسی دشمن هستند، دستگیر شدند، و هر دو را در خانه ای زندانی نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس نیستند و بی گناهند. در را گشودند، دیدند قوی مرده، ولی ضعیف زنده مانده است، مردم در این مورد تعجب نمودند که چرا قوی مرده است؟!

طبیب فرزانه ای به آنها گفت: اگر ضعیف می مرد باعث تعجب بود، زیرا مرگ قوی از این رو بود که پرخور بود، و در این چهارده روز، طاقت بی غذایی نیاورد و مرد، ولی آن ضعیف کم خور بود، مطابق عادت خود صبر کرد و سلامت ماند.

شاه در کلبه دهقان

یکی از شاهان با چند نفر از وزیران و یاران ویژه اش در فصل زمستان به بیابان برای شکار رفتند. از آبادی بسیار دور شدند تا اینکه شب فرا رسید و هوا تاریک شد، آنها در بیابان، خانه کوچک کشاورزی را دیدند، شاه به همراهان گفت: (شب به خانه آن کشاورز برویم، تا از سرمای بیابان خود را حفظ کنیم.)

یکی از وزیران گفت: (به خانه کشاورز ناچیزی پناه بردن شایسته مقام ارجمند شاه نیست، ما در همین بیابان خیمه ای برمی افروزیم و آتشی روشن می کنیم و امشب را بسر می آوریم.)

کشاورز از ماجرای در بیابان ماندن شاه و همراهانش باخبر شد، نزد شاه آمد و پس از احترام شایان، گفت: (از مقام شاه چیزی کاسته نمی شد، ولی نگذاشتند که مقام کشاورز، بلند گردد.)

این سخن کشاورز، مورد پسند شاه واقع شد، همان شب با همراهان به خانه کشاورز رفتند و تا صبح آنجا بودند، صبح شاه جایزه و لباس و پول فراوانی به کشاورز داد، هنگامی که شاه و همراهان بر اسبها سوار شده تا از آنجا به شهر آیند، شنیدند کشاورز در رکاب آنها حرکت می کرد و می گفت:

ز قدر و شوکت سلطان نگشت چیزی کم

از التفات به مهمانسرای دهقانی

کلاه گوشه دهقان به آفتاب رسد

که سایه برسرش انداخت چون توسلطانی

آداب و رسوم قوچان

| دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ | ۰ نظر

کشتی با چوخه

کشتی چوخه یکی از انواع کشتی پهلوانی است که خصوصا در شمال خراسان رواج بسیاری دارد.

این کشتی به مناسبت های مختلفی نظیر جشن ها و گردهمایی های قومی برگزار می گردد.

در این کشتی حریفان آستین های پیراهن و پاچه های شلوارشان را اصطلاحا ور می مالانند و به صاف یکدیگر می روند.

به فرد پیروز در این هماوردها جوایزی ارزنده مانند یک راس گوسفند یا بز، وجه نقد، کله قند، لوازم خانگی و سایر کالاها اهداء می شود.

این کشتی امروزه در میان اهالی چناران، قوچان، کلات و درگز طرفداران بسیاری دارد و همچنین در سایر مناطق استان خراسان رضوی نظیر شهرستان فریمان گرفتن این نوع کشتی مرسوم است.

چارق دوزی

شاید ساخت پای افزارها یکی از قدیمی ترین مشاغلی باشد که آدمیان در طول تاریخ به آن پرداخته اند و «چارق دوزی» از جمله  آن مشاغلند که در یکی از غرفه های موزه به نمایش در آمده اند.

صنعتگران چارق دوز قوچانی در دوخت این گونه پای افزارها از چنان تبحری برخوردارند که شهرست شان در سراسر استان زبانزد است.

چارق ها انواع و اشکال گوناگونی دارند. رویه چارق ها از چرم طبیعی ساخته شده است و سطح آن را به وسیله ی نخ های الوان با نقوش ساده هندسی تزیین می کنند.

غالبا تحت این پاپوش ها را از چرم گاو میش یا چرخ ساغری می سازند که استحکام بیشتری دارند.

ابزار چارق دوز متنوع و با کاربری های خاص می باشند که از میان آنها می توان از قیچی، گزن، میخ کفاشی، چکش،سوزن های ویژه و نخ های الوان یاد کرد.

 گلیم بافی

در قوچان برای بافت گلیم عموما از دارهای افقی و عمودی استفاده می کنند. ابزار کار گلیم بافان قوچانی که عمدتا زنان می باشند مرکب اند از دفتین، کاره و قیچی.

در بافت گلیم معمولا از نخ پشمی استفاده می شود. نقوشی که گلیم باف قوچانی بر این زیر اندازها میافرینند بیشتر نقوش ساده هندسی و گاها حیوانی و گیاهی است که از تنوع رنگ بی نظیری برخوردار است.

یکی از غرفه ای موزه ی قوچان به نمایش کارگاهی عشایری اختصاص یافته است که در ان گلیم بافان هنرمند به بافت این زیر انداز زیبا سرگرم اند.

تقدیر وصل

| شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۲۱ ق.ظ | ۰ نظر
تقدیر بود... پای کسی در میان نبود
آن روزها که صحبتی از این و آن نبود!
می شد زمانه وار بخواهم تو را ولی
وصلی چنین که لایق عشقی چنان نبود

«پوریا شیرانی»

روز مهندس مبارک

| شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ | ۰ نظر


شرط پدرت بود مهندس شوم آخر

ما شاعرکان را چه به سینوس و کسینوس


من مهندس گشته ام راه دلت پیدا کنم

ور نه با یک شغل ساده می شود خورد و نمرد


من مهندس بوده ام دلدادگی شأنم نبود

تازگی ها گل فروشی تازه کارم کرده ای